حكيم ابوالقاسم فردوسى

528

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

سپردى مرا كوس و پرده سراى * بپيش سپه بر ببودن بپاى دليران همه نام جستند و ننگ * مرا بهره نامد بهنگام جنگ كنون من بدين كار نام آورم * شومشان يكايك بدام آورم بخنديد گودرز و زو شاد شد * رخش تازه شد و ز غم آزاد شد به دو گفت نيك اخترى تو ز هور * كه شيرى و بدخواه تو همچو گور برو كآفريننده يار تو باد * چو لهّاك سيصد شكار تو باد [ رفتن گستهم از پس لهاك و فرشيدورد ] بپوشيد گستهم درع نبرد * ز گردان كرا ديد پدرود كرد برون رفت و ز لشكر خويش تفت * بجنگ دو ترك سر افراز رفت همى گفت لشكر همه سر بسر * كه گستهم را زين بد آيد بسر يكى لشكر از نزد افراسياب * همى رفت برسان كشتى بر آب به يارى همه جنگ جو آمدند * چو نزديك دشت دغو آمدند خبر شد بديشان كه پيران گذشت * نبرد دليران دگرگونه گشت همه بازگشتند يك سر ز راه * خروشان برفتند نزديك شاه چو بشنيد بيژن كه گستهم رفت * ز لشكر بآورد لهّاك تفت گمانى چنان برد بيژن كه او * چو تنگ اندر آيد بدشت دغو نبايد كه لهاك و فرشيدورد * برآرند ازو خاك روز نبرد نشست از بر ديزهء راه جوى * بنزديك گودرز بنهاد روى چو چشمش به روى نيا بر فتاد * خروشيد و چندى سخن كرد ياد نه خوب آيد اى پهلوان از خرد * كه هر نامدارى كه فرمان برد مر او را بخيره بكشتن دهى * بهانه بچرخ فلك بر نهى دو تن نامداران توران سپاه * برفتند زين سان دلاور به راه ز هومان و پيران دلاورترند * بگوهر بزرگان آن كشورند كنون گستهم شد بجنگ دو تن * نبايد كه آيد برو بر شكن همه كام ما باز گردد به درد * چو كم گردد از لشكر آن رادمرد چو بشنيد گودرز گفتار اوى * كشيدن بدان كار تيمار اوى پس انديشه كرد اندران يك زمان * هم از بد كه مىبرد بيژن گمان بگردان چنين گفت سالار شاه * كه هر كس كه جويد همى نام و گاه پس گستهم رفت بايد دمان * مر او را بدن يار با بدگمان ندادند پاسخ كس از انجمن * نه غمخواره بد كس نه آسوده تن بگودرز پس گفت بيژن كه كس * جز از من نباشدش فرياد رس كه آيد ز گردان بدين كار پيش * بسيرى نيامد كس از جان خويش مرا رفت بايد كه از كار اوى * دلم پر ز در دست و پر آب روى به دو گفت گودرز كاى شير مرد * نه گرم آزموده ز گيتى نه سرد نبينى كه ماييم پيروزگر * بدين كار مشتاب تند اى پسر بريشان بود گستهم چيره بخت * وزيشان ستاند سر و تاج و تخت بمان تا كنون از پس گستهم * سوارى فرستم چو شير دژم كه با او بود يار گاه نبرد * سر دشمنان اندر آرد بگرد